پسر دخترای آریایی

تو کيستي که من اينگونه بي تو بي تابم ، شب از هجوم خيالت نمي برد خوابم ، تو چيستي که از هر موج تبسم تو ، بسان قايق سرگشته ي روي مردابم

 

 

دوست دارم هميشه از تو بنويسم بي آنکه در جستجوي قافيه ها باشم ، بي آنکه واژه ها را انتخاب کنم ، دوست دارم از تو بنويسم که مي دانم هنوز دوستم داري و هر سپيده دم يک سبد مهرباني از تو دريافت مي کنم

 

گر ز جهان بگذرم از تو نخواهم گذشت ، سر رود از پيکرم از تو نخواهم گذشت ، مردمک چشم من نقش تو بر خود گرفت ، ور همه جا بنگرم از تو نخواهم گذشت

 

اين چرخ فلک عمر مرا داد به باد ، ممنون توام که کرده اي از من ياد

 

قلمي خواهم ساخت از ني باغ بهشت ، جوهر از شيشه ذات ، کاغذ از صفحه دل ، نور از شمع حيات ، تا بنويسم همه جا نام زيباي تو را

 

 

سلام عزيز مهربون اجازه هست بشم فدات ، اجازه هست تو شعر من اثر بذاره خنده هات ، شب که مياد يواش يواش با چشمک ستاره هاش ، اجازه هست از آسمون ستاره بچينم برات ؟

 

در آن غمگين غروب سرد تو از شهرم سفر کردي ، نگاهت برق طوفان بود و من افسوس مي خوردم ، شيار گونه هايم را گل اشکم نوازش داد ، و من از تو جدا ماندم ولي اي کاش مي مردم

 

 

هر وقت گلي را بو کردي هرگز بهش نگاه نکن ، چون اگه نگاهت را به خاطر بسپاره ، شوق دوباره ديدنت اون را پرپر ميکنه

 

دوري ز برم اي گل ريحان چه نويسم ، من مور ضعيفم به سليمان چه نويسم ، ترسم که قلم شعله کشد صفحه بسوزد ، با اين دل پر درد به ياران چه نويسم

 

من يه نامه ي عاشقونه ام بازم کن ، محتاج کمي نوازشم بازم کن ، هرچند که سکه سياهم اي دوست ، در قلک دل پس اندازم کن

 

هميشه وقتي گريه مي کني ، اوني که آرومت ميکنه دوستت داره ، اما اوني که با تو گريه ميکنه عاشقته

 

سلام به قاصدک هاي خبر رسان که محکوم به خبرند و سلام به شقايقهايي که محکوم به عشقند و سلام به تو که محکوم به دوست داشتني

 

شکست عهد من و گفت هرچه بود گذشت ، به گريه گفتمش آري ولي چه زود گذشت ، بهار بود و تو بودي و عشق بود و اميد ، بهار رفت و تو رفتي و هرچه بود گذشت

 

شکست عهد من و گفت هرچه بود گذشت ، به گريه گفتمش آري ولي چه زود گذشت ، بهار بود و تو بودي و عشق بود و اميد ، بهار رفت و تو رفتي و هرچه بود گذشت

 

وقتي دل تنها کالاييست که خدا شکسته ي آن را مي خرد ، پس چرا من به دست کسي که دلم را شکسته بوسه نزنم ؟

 

خواستم يک اس ام اس توپ واست بفرستم ، وسط راه منفجر شد همه فهميدند دوستت دارم

 

گفتم که تو شيرين مني ، گفتي تو فرهادي مگر ؟ گفتم خرابت مي شوم ، گفتي تو آبادي مگر ؟ گفتم ندادي دل به من ، گفتي تو جان دادي مگر ؟ گفتم ز کويت مي روم ، گفتي تو آزادي مگر ؟ گفتم فراموشم مکن ، گفتي تو در يادي مگر ؟ گفتم خاموشم سالها ، گفتي تو فريادي مگر ؟ گفتم که بر بادم مده ، گفتي نبر بادي مگر

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1390ساعت 12:50 بعد از ظهر  توسط محسن  | 

طنز ازدواج

چندسال پیش یکروز جلوی تلویزیون دراز کشیده بودم، فوتبال نگاه می کردم و تخمه می خوردم.

ناگهان پدر و مادر و آبجی بزرگ و خان داداش سرم هوار شدند و فریاد زدند که:

« ای عزب! ناقص! بدبخت! بی عرضه! بی مسئولیت! پاشو برو زن بگیر ».

رفتم خواستگاری؛ دختر پرسید:

« مدرک تحصیلی ات چیه ؟ »

گفتم:« دیپلم تمام !»

گفت:« بی سواد ! امل! بی کلاس! ناقص العقل! بی شعور! پاشو برو دانشگاه »

رفتم چهار سال دانشگاه لیسانس گرفتم برگشتم ؛ رفتم خواستگاری؛

پدر دختر پرسید: « خدمت رفتی ؟ » گفتم: « هنوز نه »

گفت: « مردنشده ی نامرد! بزدل! ترسو! سوسول!  پاشو برو سربازی ! »

رفتم دو سال خدمت سربازی رو انجام دادم برگشتم؛ رفتم خواستگاری؛

مادر دختر پرسید: « شغلت چیه ؟»

گفتم: « فعلا کار گیر نیاوردم »

گفت:« بی کار! بی عار! انگل اجتماع! تن لش! علاف! پاشو برو سر کار !»

رفتم کار پیدا کنم؛ گفتند: « سابقه کار می خواهیم »

رفتم سابقه کار جور کنم؛ گفتند:« باید کار کرده باشی تا سابقه کار بدهیم »

دوباره رفتم کار کنم؛ گفتند: « باید سابقه کار داشته باشی تا کار بدهیم »

برگشتم؛ رفتم خواستگاری

گفتم: « رفتم کار کنم گفتند سابقه کار، رفتم سابقه کار جور کنم گفتند باید کار کرده باشی »

گفتند: « برو جایی که سابقه کار نخواهد ». رفتم جایی که سابقه کار نخواستند

گفتند: « باید متاهل باشی ! »

برگشتم؛ رفتم خواستگاری؛ گفتم:« رفتم جایی که سابقه کار نخواستندگفتند باید متاهل باشی »

گفتند: « باید کار داشته باشی تا بگذاریم متاهل شوی »

رفتم گفتم: « باید کار داشته باشم تا متاهل بشوم » گفتند:« باید متاهل باشی تا به تو کار بدهیم »

برگشتم؛ رفتم نیم کیلو تخمه خریدم دوباره دراز کشیدم جلوی تلویزیون و فوتبال نگاه کردم ...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم فروردین 1391ساعت 5:25 بعد از ظهر  توسط محسن  | 

خواص ازدواج

خواص ازدواج 
خواص ازدواج (طنز)
برای آقایان
 

قبل از ازدواج،خوابیدن تا لنگ ظهر،

بعد از ازدواج، بیدار شدن زودتر از خورشید.

نتیجه اخلاقی:سحر خیز شدن!

……………………………………………..


قبل از ازدواج،رفتن به سفر، بی اجازه،

 بعد از ازدواج، رفتن به حیاط با اجازه.

نتیجه اخلاقی: کسب اعتبار!
 

……………………………………………..


قبل از ازدواج ، خوردن بهترین غذاها بی منت،

 بعد از ازدواج ، خوردن غذاهای سوخته با منت!

نتیجه اخلاقی: تقویت معده!

……………………………………………..


قبل از ازدواج، استراحت مطلق،بی جر و بحث،

بعد از ازدواج، کار کردن در شرایط سخت.

 نتیجه اخلاقی: ورزیده شدن!
 

……………………………………………..


قبل از ازدواج، آموزش زبان و کامپیوتر،

بعد از ازدواج،آموزش بچه داری و شستن ظرف.

نتیجه اخلاقی:هم دردی با خانم ها!

……………………………………………..

 

قبل از ازدواج، گرفتن پول تو جیبی از بابا،

 بعد از ازدواج، دادن کل حقوق به خانم ها.

نتیجه اخلاقی:مستقل شدن!

……………………………………………..

برای خانم ها
 

قبل از ازدواج، وزن ایده آل با چهره ای بشاش،

بعد از ازدواج، چاقی و افسردگی.

نتیجه اخلاقی: آمادگی بدن در مقابله با روزهای سخت!
 

……………………………………………..


قبل از ازدواج، نشستن در کلاس گلدوزی و گرافیک،

بعد از ازدواج، ایستادن در صف شیر و گوشت.

نتیجه اخلاقی:آموزش ایستادگی!
 

……………………………………………..


قبل از ازدواج، گذراندن تعطیلات در خانه خاله و عمه،

 بعد از ازدواج، گذراندن تعطیلات با شست و شوی فرش و لباس.

 نتیجه اخلاقی:پر شدن اوقات فراغت!
 

……………………………………………..


قبل از ازدواج، نوشتن کتاب شعر و رمان،

 بعد از ازدواج، نوشتن داستان پرنده در قفس.

نتیجه اخلاقی:شهرت باد آورده!
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم فروردین 1391ساعت 1:27 قبل از ظهر  توسط محسن  | 

فقط ایرانی ها می تونن

فقط یه ایرانی میتونه صبح جمعه ساعت 6 با هزار مشقت و برنامه ریزی قبلی پاشه بره بیرون حلیم بخوره , پارک بره,ورزش هم کنه,a

بعد ساعت 9 برگرده خونه بگیره تا ظهر بخوابه
فقط یه ایرانی میتونه کند بودن رشد موهاشو بندازه گردن دست سنگین ارایشگر!
فقط خانومهای ایرانی هستن از یه هفته قبل از عروسی هی میگن
چی بپوشیم؟! .. چی بپوشیم؟!
اونوقت شب عروسی ؛ رسماً هیچی نمی پوشن
فقط یه ایرانی میتونه اینو باور داشته باشه که اگه جفت راهنمای ماشین و روشن کنه، مجازه تو اتوبان دنده عقب حرکت کنه!
فقط تو ایران مدارسو 5شنبه ها تعطیل میکنن ولی به جاش بقیه هفته رو براش کلاس جبرانی در نظر میگیرن باپولهای آنچنانی !!!
تعمیرات مدل ایرانی‌:۱-درشو باز کردن و فوت کردن. ۲-کامل باز کردن و دوباره بستن ۳-محکم زدن(مثل به پشت کنترل تلویزیون).
فقط آسمون ایران میتونه : کمی ! تا قسمتی! نیمه ابری! همراه با بارش پراکنده!در برخی از نقاط باشه. . . ( آخر ادبیاته این جمله)! :
فقط در تهران که مردم شمال شهردر سال 2011میلادی و مردم جنوب شهر در سال 70 هجری قمری زندگی میکنن!
تنها ایرانیان که وقتی میخوان از خیابون رد شن به جا اینکه به چراغ عابر نگاه کنند
به ماشینا نگاه میکنن که کی خلوت میشه سریع رد شن!
اگه ورزشی به نام "سگ دو" وجود داشت ما ایرانیا حتما توش می تونستیم یه خودی نشون بدیم... !!!
فقط یه ایرانی میتونه پیتزا رو با دوغ ,نوشابه رو با آبگوشت, سبزی رو با کوکوسبزی,
و کالباس رو با نون سنگک بخوره!
فقط یه ایرانی میتونه بره قشم لباس بیاره تو خونه بفروشه و بگه اینارو از دبی و ترکیه اوردم!
فقط یه ایرانی میتونه جلوی خودپرداز بانک با دیدن جمله لطفا منتظر بمانید استرس رو
با بیشترین فشار تحمل کنه و با نگاهی ملتمسانه به دستگاه تو دلش بگه
که اگه پول نمیدی جون هرکی دوست داری کارتم رو بده و بعد از دیدن جمله دستگاه
در حال شمارش وجه می باشد به ناگاه آرامش تمام وجودش رو فرا بگیره دقیقا مثل
فرود موفقیت آمیز هواپیما اونم در فرودگاه مشهد !!!
فقط یه ایرانی میتونه وقتی میخواد بره عروسی در به در دنبال یکی بگرده که کراواتشو براش گره بزنه :)))
فقط یه ایرانی میتونه اول از دستشویی بیاد بیرون بعد زیپ و کمربندشو ببنده :|
فقط یه ایرونی میتونه اینجوری آشپزی کنه و به نظرش هم آخر برنامه آشپزیه!
آشپزی سامان گلریز: ماهیتابه چدنی دسینی رو میذارید روی گاز پنج شعله سامسونگ که با ضمانت سام سرویس عرضه میشه,یه کمی روغن لادن دوست تو و من رو بریزید توش و یا از کره اطلس طلایی استفاده کنید, دو تا هم تخم مرغ تلاونگ بندازید داخلش,اگر در حین کار خسته شدید میتونید از ماساژور شاندرمن استفاده کنید,دیدید که چه سریع یه غذای خوب آماده شد!
تا برنامه بعد همتون رو میسپارم به خدای بزرگ و بیمه سینا و ایران و دانا !!
فقط یه ایرانی میتونه وقتی مامور آمارگیر میاد در خونه اشون،بگه شرمنده من اینجا مهمونم,صاحبخونه رفته مسافرت!
فقط یه ایرانی میتونه 2 سال بره سربازی 30 سال تعریف کنه
فقط یه ایرانی میتونه بـــــه نوشابـــــه "نارنـــجــی" بگــــه "زرد"!
فقط یه ایرانی میتونه بعد از شنیدن صدای پیغامگیرِ تلفن بگه اِاا رفت رو پیغامگیرشون و سریعاً تلفن رو قطع کنه!
فقط یه ایرانی میتونه طوری زل زل نگات کنه تو خیابان که نفهمی خوشگلی یا زیپت بازه !
از هر 2 تا تبلیغ تلویزیون یکی تبلیغ بانکه ، ولی مردم هر روز فقیر تر میشند
از هر 2 روز هفته یکیش تعطیله اما باز مردم افسرده تر میشند
از هر 2 نفر توی خیابون یه نفر لیسانس داره اما باز مردم بیکار تر میشند
از هر 2 تا خونه یکیش نوسازه اما مردم باز بی خانمان تر میشند
از هر 2 نفر یکی دماغش رو عمل کرده اما باز قیافه ها زیبا نمیشند
از هر 2 نفر یکی حاجی شده اما باز مردم بی خدا تر میشند!
فقط یه ایرانی میتونه از بی قانـــونی مملکت بنـــالـــه,
اما موقــــع دعـــوا و درگیـــــری بگـــــه مملکت قانــــون داره!
فقط یه زن ایرانی
درباره زندگی دخترش میگه: شوهرش خیلی خوبه همش میبرتش مسافرت و تو خونه هم خیلی کمکش میکنه حتی پوشک بچه را هم خودش عوض میکنه ، دخترم خوشبخت شد واقعا!
درباره زندگی پسرش میگه:بیچاره هر چی پول در میاره باید خرج سفرهای خانم کنه!
از سر کار هم که خسته میاد خونه خانمش کلی ازش کار میکشه حتی زورش میاد پوشک بچشو خودش عوض کنه، پسرم بد بخت شد واقعا!!!
اینجا ایران است :
کارت شارژیو که مغازه دار4700میخره و ما 5500میخریم و 4900 شارژ میکنه بهش میگن 5000 تومنی !!!
فقط یه معلم ایرانی میتونه(البته از نوع اول دبستانی) بری ترسوندن دانش آموزاش و زود خوابیدن اونا بهشون بگه:من رفتارای شما رو تو خونه با دوربین میبینم!:)))
فقط یه کارخونه ایرانـــی می تونـــــه بهــــت یه بستـــــه هوا بــــده که توش چــند تا دوونـــه چیپس هم اشانتـــــــــیون باشــــــــه!
فقط یه کودک ایرانی وقتی میره تو صف نونوایی هرچی صبر می‌کنه می‌بینه همش آخره صفه!
اینجا ایران است یعنی:

ببخشید اتوبوس 9:30 ساعت چند حرکت میکنه؟

ببخشید کارت شارژ دو تومنی دارین؟ چنده؟
فقط یه ایرانی میتونه وقتی توی مهمونی یا عروسی آب خوردن گیرش نیاد،
قرص قندش رو با یک لیوان نوشابه بخوره!
فقط یه ایرانی میتونه وقتی تو ایرانه همش دنبال جانی واکر و شراب فرانسوی و
رستورانای مکزیکی و ایتالیایی باشه،
بعد وقتی رفت خارج در به در بگرده دنبال دوغ آبعلی و شراب شیراز و شربت سکنجبین
و رب یک و یک !
فقط یه ایرانی میتونه ماشین خودشو با ریموت قفل کنه, ولی بعدش 4 تا دستگیره رو امتحان کنه که ببیــنـه قفل شده یا نه!


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1390ساعت 0:4 قبل از ظهر  توسط محسن  | 

دردسرهای به‌‌هم رسیدن بیایید ساده باشیم

سادگی هم زیباست

 

همه زیبایی‌های دنیا دوست داشتنی‌اند

بویژه اگر دختر و پسری لباس بخت پوشیده

باشند و سوار بر رویاها در حال ساختن

خانه آرزوهایشان باشند. میلیون‌ها تومان

خرید كردن، رزرو آرایشگاهی كه دستمزدش

میلیونی است، گرفتن بهترین تالار، تدارك

مفصل‌ترین وسایل پذیرایی، ماشین عروس

آنچنانی، لباس‌های فاخر و... واقعا می‌تواند

خیلی‌ها را وسوسه كند، اما در مقابل كسانی

هستند كه زیبایی و آسایش آسان گرفتن را به

دردسرهای اینچنینی ترجیح می‌دهند.

 

البته همه آدم‌ها مختارند تا آن‌گونه كه

دوست دارند و احساس آرامش می‌كنند

زندگی كنند، ولی این باور كه داشتن مراسم

عروسی ساده یا حتی بدون داشتن این

مراسم به خانه بخت رفتن باعث بدبختی

و پشیمانی است، حرف اشتباهی است

چون كسانی كه خوشبختی را گمشده

خود می‌دانند، می‌كوشند تا به هر وسیله

َممكن خوشبخت باشند حتی با انتخاب ساده‌ترین چیزها.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1390ساعت 12:39 بعد از ظهر  توسط محسن  | 

کارت دعوت عروسی برا تمامی اهل وبلاگم

    Alidoostiعلیدوستی 

خوش خلقkhoshkholg

همتون دعوتینا حتما من بعد

از عید اومدم به وبلاگم سر زدم

باید اسم همتونو تو وبم ببینم 



خب دیگه جونم براتون بگه که میخام یه سری

اطلاعات خیلی مهم برتون از خودم در کنم

اولش اینکه فامیلی عروس خانم    khoshkholg

و فامیلی دوماد خجالتی                Alidoosti

هستش 

دوما اینکه چشاتونو ببندین تا بگم

دسا بالا تا گفتم اون دس قشنگرو بزنین

البته به افتخاره خودتون

تاریخ عروسیمونم دقیقا 5 نوروز امساله

که روز تولدم هم هس (هیچکس تو عید تولد منو تبریک نمیگه..... هق هق گریه بلند میشود       )

بعدش تو عکس میبینید که حرف اول

فامیلی خانومم آبیه (استقلالی .....اصلا استقلالم تیمه)

حرف اول فامیلیه منم قرمزه که همیشه سرور بوده

(مثل خودم )

اما اگه دقت کنین حرف K دست منه چون اونو

خیلی دوس دارم و حرف A که حرف اول فامیل منه

دست همسرمه چون منو خیلی میخاد

(خودش دیروز  بدون شکنجه اعتراف کرد )

میدونین یعنی چی : یعنی ما با هم

اختلاف سلیقه داریم اما چی......

همدیگرو دوس داریم

نتیجه اخلاقی مهم :

شما بگین نظر یادتون نره


+ نوشته شده در  دوشنبه دهم بهمن 1390ساعت 1:9 بعد از ظهر  توسط محسن  | 

پاچه خواری استاد

در ایام امتحانات از بزرگان وبا تجربگان در رابطه با چگونگی پاسیدن

دروس در آخر ترم زیاد شنیده ایم اما تجربه شخصی اینجانب

که بسیار به کار گرفته و حتی در دوره فوق لیسانس

نیز جواب داده و دقیقا تجربه شخصی نویسنده  میباشد

البته اگر ریا نشود که ما دانشجوی

فوق لیس انس ( همان فوق لیسانس خودمان )هستیم

به قول شاعر خجالتی :

پاچه خواری استاد را از خاطر مبر

که اوجب واجبات است

و بسی تو را در پاسیدن

درس همی یاری کناد!!

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم بهمن 1390ساعت 5:16 بعد از ظهر  توسط محسن  | 

تغییر شغل به علت ازدواج ( نظر حتما بدین ببینم حق با کیه )

 سلام به اهالی وبلاگم با اون اتفاقی که برام افتاده ( پست قبلیرو بخونین میفهمین )

با اجازتون میخام   از این به بعد به      جای عشقولانه  مطالب 

طنز قولانه  بنویسم 

امیدوارم خوشتون بیاد

معلم زن اسپانیایی داشت به شاگرداش توضیح می‌داد که اسامی در زبان اسپانیایی برخلاف انگلیسی مذکر و مونث هستند

برای مثال خانه مونث هستش و مداد مذکر

یک دانش آموز پرسید “جنسیت کامپیوتر چیه

معلم بجای جواب دادن کلاس را به دو دسته تقسیم کرد :

آقایان و خانم‌ها و از آنها خواست خودشان تصمیم بگیرند که آیا کامپیوتر مذکر است یا مونث.

از هر گروه خواسته شد ۴ دلیل برای توصیه‌شان بیاورند

گروه آقایان تصمیم گرفتند که جنسیت کامپیوتر قطعا باید مونث باشه چون:

1-هیچ کس غیر از سازندگان‌شان از منطق داخلی‌شان سر در نمی‌آورد

2-زبان فطری‌شان برای هیچ کس غیر از خودشان قابل درک نیست

3-حتی کوچک‌ترین اشتباه در حافظه طولانی مدت‌شان باقی می‌ماند تا زمانی آن را به یاد بیاورند (به رخ بکشند)

4-به محض این که به یکی از آنها تعهدی پیدا کردی، میفهمی که نصف حقوقت رو باید خرج لوازم جانبیش کنی.

گروه خانم‌ها به این نتیجه رسیدند که کامپیوتر باید مذکر باشد چون :

1-اگه بخواهی بهشون بگی کاری رو انجام بدن، اول باید روشنشون کنی

2-اونها اطلاعات زیادی دارند اما هنوز خودشون نمی تونن فکر کنن

3-از اونها انتظار حل مشکلات میره، اما نصف اوقات خودشون مشکلن

4-به محض این که نسبت به یکیشون تعهدی پیدا می‌کنی،

می‌فهمی اگه یکمی دیگه صبر کرده بودی، یک مدل بهتری می‌تونستی داشته باشی.

ودر نتیجه گروه ...............برنده شدن

نمی گم کیا برنده شدن ، چون هر دو گروه راست گفتن

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم بهمن 1390ساعت 1:52 بعد از ظهر  توسط محسن  | 

تغییر شغل به علت ازدواج


+ نوشته شده در  یکشنبه نهم بهمن 1390ساعت 11:16 قبل از ظهر  توسط محسن  | 

به نام سراینده عشق

ازآنجا که امر ازدواج یکی از مهمترین اصول اجتماعی و

همچنین تشکیل خانواده یکی از مهمترین و

بنیادین ترین ساختارهای اجتماعی میباشد .
و همانطور که میدانید حضور یک پسر مجرد ( عذب؟ یا عزب ؟ )

در میان جمعی از ..... برای آن جمع موجبات

معصیت را فراهم میدارد ، لذا اینجانب محسن که همیشه

حسن نیت و صداقتم رادر خدمت به

اهالی محترم بلاگم

ثابت کرده ام از همین تریبون رسمی اعلام میکنم که

*.*.*من قصد ازدواج دارم*.*.*



و با توجه    به    رشد قارچی آمار طلاق

و رشد منفی ازدواج در جامعه ما  ،

همچنین عدم تناسب تعداد دختران نسبت

به پسران ( یعنی به ازای هر پسر پنج دختر ) بنده از

جان گذشتگی میکنم ، تن به ازدواج میدهم (تکبیییر) !

در همین راستا مامانم اینا طی یک  مراسم دیرینه به نام خواستگاری

که قبلا برگزار شد دست و پای اینجانب را در بند  میمون و مبارک ازدواج ................           دیگه از زور خوشحالی نمیتونم حرف بزنم .....................

 

ولی بی معرفتین اگه دیگه بهم سر نزنین


+ نوشته شده در  شنبه هشتم بهمن 1390ساعت 1:1 بعد از ظهر  توسط محسن  | 

دلت را بتکان

 


غصه هایت که ریخت، تو   هم، همه را فراموش کن

دلت را بتکان

اشتباهاتت وقتی افتاد روی زمین


بگذار همانجا بماند

فقط از لا به لای اشتباه هاتت، یک تجربه را بیرون بکش

قاب کن و بزن به دیوار دلت ...

 


دلت را محکم تر اگر بتکانی

تمام کینه هایت هم می ریزد

و تمام آن غم های بزرگ

و همه حسرت ها و آرزوهایت ...

 

 


باز هم محکم تر از قبل بتکان

تا این بار همه آن عشق های بچه گربه ای هم بیفتد!





حالا آرام تر، آرام تر بتکان

تا خاطره هایت نیفتد

تلخ یا شیرین، چه تفاوت می کند؟

خاطره، خاطره است

باید باشد، باید بماند ...

 

 
کافی ست؟


نه، هنوز دلت خاک دارد

یک تکان دیگر بس است

تکاندی؟

دلت را ببین

چقدر تمیز... دلت سبک شد؟

 

 


حالا این دل جای "او"ست

دعوتش کن

این دل مال "او"ست...

همه چیز ریخت از دلت، همه چیز افتاد و حالا

 


و حالا تو ماندی و یک دل

یک دل و یک قاب تجربه

یک قاب تجربه و مشتی خاطره

مشتی خاطره و یک "او"...

 

 



خـانه تـکانی دلـت مبـارک

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم بهمن 1390ساعت 3:44 بعد از ظهر  توسط محسن  | 

دوستت دارم


من منتظرت شدم ولی در نزدی

بر زخم دلم گل معطر نزدی

گفتی که اگر شود می آیم اما

مرد این دل و آخرش به او سر نزدی

هرچه بر من گذشت حقم بود

من از این بیشتر سزاوارم

تو گناهی نداری ای زیبا

مرگ بر من که دوستت دارم

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم دی 1390ساعت 12:34 بعد از ظهر  توسط محسن  | 

نخستين درس مهم - زن نظافتچى

نخستين درس مهم - زن نظافتچى

وقتى  من دانشجوى سال دوم بودم. يک روز سر جلسه امتحان چشمم به سوال آخر افتاد، خنده‌ام گرفت. فکر کردم استاد حتماً قصد     شوخى کردن داشته است. سؤال اين بود: «نام کوچک زنى که محوطه دانشکده را نظافت می‌کند چيست   
من آن زن نظافتچى را بارها ديده بودم. زنى بلند قد، با موهاى جو  گندمى و حدوداً شصت ساله بود. امّا نام کوچکش را از کجا بايد می‌دانستم؟
برگه امتحانى را تحويل دادم و سؤال آخر را بی‌جواب گذاشتم.  درست قبل از آنکه که از کلاس خارج شوم دانشجويى از استاد سؤال کرد آيا سوال آخر هم در بارم‌بندى نمرات محسوب می‌شود؟

ا ستاد گفت: حتماً و ادامه داد: شما در حرفه خود با آدم های زیادی ملاقات خواهید کرد همه آن‌ها مهم هستند و شايسته توجه و ملاحضه شما میباشند . حتی اگر تنها کارى که می‌کنيد لبخند زدن و سلام کردن به آنها باشد.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم دی 1390ساعت 12:23 بعد از ظهر  توسط محسن  | 

اینو برا دوستم uafa مینویسم الان لینک منه با هم خاطره زیاد داریم ( معصومه خانوم)




چقدر خوبه كه تو هستي

چقدر خوبه تورو دارم

چقدر خوبه كه از چشمات

ميتونم شعر بردارم

تو كه دلواپسم
  ميشي

همه دلواپسيم ميره

شايد اين واسه تو زوده

يا شايد واسه من ديره

واست زوده بفهمي من چرا آواره دردم

واسم ديره از اين خلوت به شهر عشق برگردم

واسم ديره پشيمون شم

چه خوبه با تو شبگردي

واست زوده بفهمي كه چه كاري با خودت كردي

 

نه اينكه بي تو ممكن نيست

 نه اينكه بي تو ميميرم

به قدري مسريه حالت

 كه دارم عشق ميگيرم

 
همه دلشورم از اينه كه عشق اندازه آهه

تو جوري عاشقي كن كه نفهمم عشق كوتاهه

 

واست زوده بفهمي من چرا آواره دردم

واسم ديره از اين خلوت به شهر عشق برگردم

واسم ديره پشيمون شم

چه خوبه با تو شبگردي

واست زوده بفهمي كه چه كاري با خودت كردي




+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم دی 1390ساعت 3:48 بعد از ظهر  توسط محسن  | 


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم دی 1390ساعت 4:39 بعد از ظهر  توسط محسن  | 

مخ زدن


MOBILE number for   SMS  :  09192927553 پسر خجالتی


امروزه یکی از مشغله های دختران و پسران جوان مخ زدن میباشد که به مدلهای مختلف صورت میگیرد!

در زیر چند روش متداول برای مخ زدن را ارئه میدهیم:

روش اول،طرزه لباس پوشیدن یا به عبارتی لباسهایی که برای مخ زدن بسیار مورده استفاده قرار میگرند!

پسران:در پسرها معمولا" بیشتر از همه از کفش آل استار،شلوار لوله تفنگی و تنگ و بولیز اندامی استفاده میشود!

انواع پسرها:

مثبت:شلوار پارچه ای در رنگ های تیره،بولیز دکمه دار(دکمه ها حتما" باید تا یخه بسته شوند)و کفشهایی که معمولا" دامادها و معلمهای مرد میپوشند!این تریپ پسرها معمولا" یک کیف لپ تاپ هم در دست دارند و موهایشان را نیز همه از دم گاو لیسیده است!

سوسول:شلوار لی راسته،بولیزهای مارک دار و یخه هفت،با کتونی های مشکی!!!!این تیپ پسرها معمولا" گوشی در دست دارند!یا اینکه اس ام اس بازی میکنند و یا با یک دختر بدبخت بیچاره ی عاشق پیشه فک میزنند!!و موهایشان را هم اغلب مدل موی جوجه تیغی یا ساسی مانکن تشکیل میدهند!


فشن(مخصوص مخ زدن):شلوار لوله تفنگی مشکی یا آبی،بولیز اندامی تنگ و کفش آل استار، این تریپ با موهای تمام اتو کشیده و کلی چسب مو و تافت و ژل و. هزار کوفت چرت و پرت دیگر شناخته میشوند!!و همیشه هم در دستشان یک تکه ورق حاوی شماره یا کارت های مختلف تبلیغات که پشتشان نیز شماره و اسمشان وجود دارد دیده میشوند!


روش آماده شدن پسرها برای بیرون رفتن از خانه!!!

مثبت:ابتدا مسواک میزنند و دست وصورتشان را میشورند!!!!بیشترشان موهای صورتشان را دیر به دیر تیغ میزنند!!بعد از آن لباسشان را پوشیده و مقداری عطر مشهد به خود میزنند و جلوی آینه موهایشان را به یک سمت آب و شانه میکنند!در صورت لزوم به گاو همسایه بغلی مراجعه کرده و سپس سرشان را جلوی دهان گاو نگه میدارند تا گاو یک لیس زیبا روی موهایشان پیاده کند!!!!و بعد از آن به سمت مادر خود میروند و میگویند:مامان من دارم میرم کتابخونه خداحافظ!!!!و کیفشان را برداشته و از منزل بیرون می آیند!!!

سوسول:این مدل از پسرها ابتدا تمام صورتشان را تیغ میزنند و بعد لباس میپوشند و باز بعد از آن هم جلوی آینه چهار دانه شوید مویشان را اتو کشیده و بعد مقداری اسپره یا ادکلن ارزان قیمت را به سر و صورتشان زده و گوشی به دست به بهانه ی رفتن به مغازه ی پدر و کمک کردن به وی از منزل خارج میشوند!!!!

فشن:این نوع پسرها از شب قبل صورت،دست و پاهایشان را تیغ زده و چهار ساعت قبل از رفتن موهای مصنوعی شان را به سبک جوجه تیغی درست کرده و سه بسته تافت را نیز روی آن خالی میکنند!!چون لباسهایشان را از قبل پوشیده اند اینبار جلوی آینه با کلی عطر و اسپره 1200 تا 1700 و آخره آخرش 2500 تومانی حمام میکنند!!!یا به عبارتی تمام بدنشان را میشورند!!!!!و بعد از زیر خوشخواب یا بالش تختشان به مقدار لازم کارت یا کاغذی که شماره شان را از قبل رویشان درج کرده اند برداشته و در جیب پشت قرار میدهند و بدون هیچ بهانه ای از منزل خارج میشوند!!!

روش های مخ زدن و یا پیشنهاد دادن:(مرحله ی آخر و نهایی)

مثبت:معمولا" در کتابخانه یا دانشگاه با دختر مورد نظر آشنا شده و سریعا" موضوع را با مادر خویش در میان میگذارند!این گونه پیشنهادات منجر به ازدواج نیز میشود(این به درد نمیخوره پس حذف میشه)

سوسول:این نوع از پسرها معمولا" 1000 کیلومتر دنبال دختر راه میفتند و آخرش هم شماره را در جیب یا کیف دختر انداخته و همیشه هم بعد از این کار با فحش میخورند یا اینکه با پاره شدن شماره توسط دختر مواجه میشوند!اما آنقدر سمج اند که تا ده هزار بار همین روش را ادامه میدهند تا دختر راضی شود!!!

فشن:این تریپ از پسرها سریعا" پیشنهاد میدهند و بیشتر مواقع هم جواب مثبت دریافت میکنند!!!و بعد از یک هفته دوستی با دختر مورد نظر به بهانه ای رهایش کرده و به سراغ شخص دیگری میروند!

و اما دختران:

دختران برای مخ زدن نیز روشهایی خاص و منحصر به فرد دارند!که همیشه هم جواب میدهد!!

بیشتر دختران برای مخ زدن از صدها کیلو مواد آرایشی و ژل و تافت و سرم مو و ...استفاده میکنند!!!و همیشه هم با یک مانتوی تنگ تنگ با آستین های تا بازو بالا زده و یک شلوار تنگ تنگ و یک شال ولو تا فرق سر دیده میشوند!سوسولهایشان با خود کیف زنانه حمل کرده و کفشهای پاشنه دار میپوشند!!!!

انواع دختران:

مثبت:همیشه با مادر محترم بیرون میروند و کفشهای بدون پاشنه و مانتوهای بلند و روسری و شلوار پارچه ای و کیفهای مدل کوچک و کج استفاده میکنند و به هیچ عنوان به پسرها نگاه نمیکنند!!روسری هایشان هم مدل حاج خانومی میگذراند و موهایشان هم به هیچ وجه دیده نمیشوند و فقط و فقط به درس فکر میکنند و خوراک پسرهای تریپ مثبت نیز میباشند!

سوسول:بعضی وقتها با مادرشان بیرون میروند و مدل موهایشان هم چتری یا کج است.گاهی اوقات تل میزنند و یا همه موهایشان را بالا میدهند!!!مانتو هایشان تا زانو و شلوارهایشان هم بیشتر لی راسته میباشد با خود کیف زنانه حمل کرده و کفشهای پاشنه دار میپوشند!و برای ارایش هم فقط از یک خط چشم و یا رژ لب صورتی استفاده میکنند!!!

فشن:فشن ها مانتو هایشان بالای زانوست و مدل موهایشان هروقت یک مدل است همیشه شلوار لی تنگ میپوشند و آرایش هم به مقدار زیاد میکنند!!!کیف با خود حمل نمیکنند و بیشتر اوقات کتانی و یا کفش میپوشند!!!!!

اسپرت:این مدل نیز فقط در دختران دیده میشود و در پسران مدل اسپرتی وجود ندارد!این مدل از دختران همیشه مانتوهای اسپرتی را انتخاب میکنند که کمی از زانو بالاتر است و فقط شلوار لی تنگ میپوشند و با کیفهای مشکی NIKE و ADIDAS و یا PUMA نمایان میشوند که آنهارا به صورت کج میندازند موهایشان مدل کج میباشد و همیشه از کفشهای آل استار در رنگهای مختلف استفاده میکنند و به هیچ وجه آرایش نمیکنند!!!!

روش های آماده شدن:

مثبت:بیشتر لباسهایش را مادرش انتخاب میکند و از عطر و اسپره هم استفاده نمیکنند در صورت لزوم مقداری گلاب و یا عطر مشهد به خود میمالند!!!

سوسول:این مدل از دخترها ابتدا مقداری آرایش کرده و سپس لباسهایشان را میپوشند از عطرهای خارجی استفاده میکنند و همیشه هم روی گوشی هایشان برچسبهای کارتونی برجسته وجود دارد!!!

فشن:فشنها باید 6 ساعت قبل از رفتن مدل موهایشان را درست کنند و گاهی اوقات هم از موی مصنوعی و کلیپس های کوچک گل دار استفاده میکنند اگر مانتوی تنگ و کوتاه نداشته باشند مانتو های دو سه سال پیش را از کمد در آورده و استفاده میکنند!!!!!

اسپرت:این مدل از دخترها موهایشان را یا اتو میکشند یا اینکه خدادای لخت است و هیچ نیازی به اتو ندارد!بیشتر وقتها در 20 دقیقه حاضر میشوند و از اسپره های خوش بو استفاده میکنند و بیشتر وقتها هم ناخنهایشان لاک زده است!!!

روش های شماره گرفتن:

مثبت:به هیچ وجه هیچ پیشنهادی برای دوستی در سنین پایین ندارد و وقتی 30 ساله شد در حیاط دانشگاه یا کتابخانه با یک پسر تریپ خودش آشنا میشود و آخر هم با همان پسر ازدواج میکند و 3 الی 5 بچه به دنیا می آورد!!!

سوسول:اغلب آنها شماره را پاره میکنند ولی 40 درصدشان قبول کرده و با پسر تماس میگیرند!!

فشن:از هر خری شماره را پذیرفته و با وی رفیق میشوند!!!

اسپرت:اسپرتها معمولا" دوست پسر دارند و به همین دلیل از هیچ کس شماره نمیگرند آشناییشان هم با دوست پسرشان اتفاقی بوده و هیچ شماره دادنی در کار نبوده است!!

دوره ی بعد از آشنایی:

مثبت با مثبت:تا قبل از ازدواج دختر اسم پسر را با آقا صدا میزند!مثلا" علی آقا!!یا آقا اکبر و...پسر هم همینطور مثلا" زهره خانم یا مریم خانم و...در این مدل از آشنایی ها پسر برای دیدن دختر به خانه شان میرود و دیدار در برابر پدر و مادر یا برادر سمج دختر صورت میگیرد!!!!

سوسول با سوسول:برای مدتی دختر و پسر همدیگر را با اسمهایی از قبیل:گلم،جوجو،عزیزم،جیگر،عسلم و...صدا میکنند و پس از مدتی هردویشان عین سگهای وحشی میشوند!!!!(دور از جناب)

فشن با فشن:از همان اول خشن میباشند و همیشه در منزل پسر،سینما و یا جاهای خلوت قرار میگذراند و آخرش هم پس از مدتی بهم میزنند!!!

اسپرت با ...:هردویشان همدیگر را دوست دارند و رابطه شان نیز پایدار است!!!برای قرار گذاشتن هر وقت یک جا را انتخاب میکنند.


*****************************

در آخر هم مثبتها خوشبخت میشوند سوسولها هم اگر ازدواج کنند طلاق میگرند یا اینکه شوهرشان خودکشی میکند فشنها ترشیده میشوند و اسپرتها نیز بسیار خوشبخت میشوند!!!!!!!

خب دیگه بسته خسته شدم!!!!!!

خب حالا شما کدوم مدلشی؟؟


+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم دی 1390ساعت 4:53 بعد از ظهر  توسط محسن  | 

به نام سراینده عشق

مدرسه عشق

 
در مجالي که برايم باقيست
باز همراه شما مدرسه اي مي سازيم
که در آن همواره اول صبح
به زباني ساده
مهر تدريس کنند
و بگويند خدا
خالق زيبايي
و سراينده ي عشق
آفريننده ماست
 
مهربانيست که ما را به نکويي
دانايي
زيبايي
و به خود مي خواند
جنتي دارد نزديک ، زيبا و بزرگ
دوزخي دارد – به گمانم -
کوچک و بعيد
در پي سودايي ست
که ببخشد ما را
و بفهماندمان
ترس ما بيرون از دايره رحمت اوست
در مجالي که برايم باقيست
باز همراه شما مدرسه اي مي سازيم
که خرد را با عشق
علم را با احساس
و رياضي را با شعر
دين را با عرفان
همه را با تشويق تدريس کنند
لاي انگشت کسي
قلمي نگذارند
و نخوانند کسي را حيوان
و نگويند کسي را کودن
و معلم هر روز
روح را حاضر و غايب بکند
و به جز از ايمانش
هيچ کس چيزي را حفظ نبايد بکند
مغز ها پر نشود چون انبار
قلب خالي نشود از احساس
درس هايي بدهند
که به جاي مغز ، دل ها را تسخير کند
از کتاب تاريخ
جنگ را بردارند
در کلاس انشا
هر کسي حرف دلش را بزند
غير ممکن را از خاطره ها محو کنند
تا ، کسي بعد از اين
باز همواره نگويد: "هرگز"
و به آساني هم رنگ جماعت نشود
زنگ نقاشي تکرار شود
رنگ را در پاييز تعليم دهند
قطره را در باران
موج را در ساحل
زندگي را در رفتن و برگشتن از قله کوه
و عبادت را در خلقت خلق
کار را در کندو
و طبيعت را در جنگل و دشت
مشق شب اين باشد
که شبي چندين بار
همه تکرار کنيم :
عدل
آزادي
قانون
شادي

امتحاني بشود
که بسنجد ما را
تا بفهمند چقدر
عاشق و آگه و آدم شده ايم


در مجالي که برايم باقيست باز همراه شما مدرسه اي مي سازيم که در آن آخر وقت به زباني ساده شعر تدريس کنند و بگويند که تا فردا صبح خالق عشق نگهدار شما
 

 


 
 
+ نوشته شده در  شنبه هفدهم دی 1390ساعت 11:34 قبل از ظهر  توسط محسن  | 

به آسمان بیاندیش


اگر کسی را نداشتی که به او بیندیشی به آسمان بیندیش ، چون در آسمان کسی هست که به تو می اندیشد .وقتی داری در دریای زندگی سفر میکنی؛ از طوفان ها و امواج نترس! بگذار تا از تو بگذرند...تو فقط به سفرت ادامه بده و استقامت داشته باش همیشه به خاطر داشته باش .. دریای آرام ناخدای با تجربه و ماهرنمی سازد. هم نفس با عشق، هم قدم با امید و همراه با صداقت زندگی کنید. شاد باشید.      

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم دی 1390ساعت 3:21 بعد از ظهر  توسط محسن  | 

 

 

ابرها به آسمان تکيه مي کنند ، درختان به زمين و انسانها به مهرباني يکديگر        

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم دی 1390ساعت 3:14 بعد از ظهر  توسط محسن  | 

اگر مقاش بودم

من اگر نقاش بودم

من اگر نقاش بودم لاله رویی می کشیدم

در کفش خشکیده لب تنگ و سبویی می کشیدم

من اگر نقاش بودم با قلم موی فراست

نکته ای باریکتر از تار مویی می کشیدم

آبروی رفته ای را چاره می کردم به نقشی

آب را در حال بر گشتن به جویی می کشیدم

من اگر نقاش بودم جای مروارید غلتان

اشک را در حال غلتیدن به رویی می کشیدم

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم دی 1390ساعت 3:10 بعد از ظهر  توسط محسن  | 

ارزانی

چه کسی می گوید که گرانی شده است

دوره ی ارزانی است

دل ربودن ارزان

دل شکستن ارزان

دوستی ارزان است

دشمنی ها ارزان

چه شرافت ارزان

تن عریان ارزان

ابرو قیمت یک تکه ی نان

و دروغ از همه چیز ارزانتر

قیمت عشق چه قدر کم شده است

کمتر از اب روان

وچه تخفیف بزرگی خورده قیمت هر انسان......

 



 

 

نيا باران زمين جاي قشنگي نيست

 

من از جنس زمينم خوب ميدانم كه اينجا جعمه بازار است

 

وديدم عشق را در بسته هاي زرد كوچك نسيه ميدادند

 

در اينجا قدر مردم را به جو اندازه ميگيرند

 

در اينجا شعر حافظ را به فال كوليان دربه در اندازه ميگيرند

 

نيا باران زمين جاي قشنگي نيست ...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم دی 1390ساعت 11:35 قبل از ظهر  توسط محسن  | 

کم هزینه ترین لذت های دنیا

کم هزینه ترین لذت های دنیا

اگر کمی و فقط کمی بخواهیم از زندگی لذت ببریم و نگاهمان را کمی بهتر کنیم بسیاری از لذت ها نه وقت زیادی می خواهد و نه پول زیادی. پس منتظر تغییرات زیاد در یک روزی که معلوم نیست کی باشد نباشیم... در کوچک ترین اتفاقات، عظیم ترین تجارب بشر نهفته است. باور کنید...



1. گاهی به تماشای غروب آفتاب بنشینیم.

2. سعی کنیم بیشتر بخندیم.

3. تلاش کنیم کمتر گله کنیم.

4. با تلفن کردن به یک دوست قدیمی او را غافلگیر کنیم.

5. گاهی هدیه هایی را که گرفته ایم بیرون بیاوریم و تماشا کنیم.

6. بیشتر دعا کنیم.

7. در داخل آسانسور و راه پله و... با آدم ها صحبت کنیم.

8. هراز گاهی نفس عمیق بکشیم.

9. لذت عطسه کردن را حس کنیم.

10. قدر اینکه پایمان نشکسته است را بدانیم.

11. زمزمه کنیم و آواز بخوانیم.

12. سعی کنیم با حداقل یک ویژگی منحصر به فرد با بقیه فرق داشته باشیم.

13. گاهی به دنیا بالای سرمان خیره شویم.

14. با حیوانات و سایر جانداران مهربان باشیم.

15. برای انجام کارهایی که ماه ها مانده و انجام نشده در آخر همین هفته برنامه ریزی کنیم!

16. از تفکر درباره تناقضات لذت ببریم.

17. برای کارهایمان برنامه ریزی کنیم و آن را طبق برنامه انجام دهیم.

18. مجموعه ای از یک چیز (تمبر، برگ، سنگ، کتاب و...) را برای خودمان جمع آوری کنیم.

19. در یک روز برفی با خانواده آدم برفی بسازیم.

20. گاهی در حوض یا استخر شنا کنیم، البته اگر کنار ماهی ها باشد چه بهتر.

21. گاهی از درخت بالا برویم.

22. احساس خود را درباره زیبایی ها به دیگران بگوییم.

23. گاهی کمی پابرهنه راه برویم!

24. بدون آنکه مقصد خاصی داشته باشیم پیاده روی کنیم.

25. گاهی نیمه شب ها از خواب بیدار شویم و از خدا به خاطر نعمت هایش تشکر کنیم.

26. در جلوی آینه بایستیم و خودمان را تماشا کنیم.

27. سعی کنیم فقط نشنویم، بلکه به طور فعال گوش کنیم.

28. رنگ ها را بشناسیم و از آنها لذت ببریم.

29. وقتی از خواب بیدار می شویم، زنده بودن را حس کنیم.

30. زیر باران راه برویم.

31. کمتر حرف بزینم و بیشتر گوش کنیم.

32. قبل از آنکه مجبور به رژیم گرفتن بشویم، ورزش کنیم و مراقب تغذیه خود باشیم.

33. چند بازی و سرگرمی مانند شطرنج و... را یاد بگیریم.

34. اگر توانستیم گاهی کنار رودخانه بنشینیم و در سکوت به صدای آب گوش کنیم.

35. هرگز شوخ طبعی خود را از دست ندهیم.

36. احترام به اطرافیان را هرگز فراموش نکنیم.

37. به دنیای شعر و ادبیات نزدیک تر شویم.

38. گاهی از دیدن یک فیلم در کنار همه اعضای خانواده لذت ببریم.

39. تماشای گل و گیاه را به چشمان خود هدیه کنیم.

40. از هر آنچه که داریم، خود و دیگران استفاده کنیم، ممکن است فردا دیر باشد.



 

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم دی 1390ساعت 3:34 بعد از ظهر  توسط محسن  | 

چقدر خوبه كه تو هستي

چقدر خوبه كه تو هستي

چقدر خوبه تورو دارم

چقدر خوبه كه از چشمات

ميتونم شعر بردارم

تو كه دلواپسم
  ميشي

همه دلواپسيم ميره

شايد اين واسه تو زوده

يا شايد واسه من ديره

واست زوده بفهمي من چرا آواره دردم

واسم ديره از اين خلوت به شهر عشق برگردم

واسم ديره پشيمون شم

چه خوبه با تو شبگردي

واست زوده بفهمي كه چه كاري با خودت كردي

 

نه اينكه بي تو ممكن نيست

 نه اينكه بي تو ميميرم

به قدري مسريه حالت

 كه دارم عشق ميگيرم

 
همه دلشورم از اينه كه عشق اندازه آهه

تو جوري عاشقي كن كه نفهمم عشق كوتاهه

 

واست زوده بفهمي من چرا آواره دردم

واسم ديره از اين خلوت به شهر عشق برگردم

واسم ديره پشيمون شم

چه خوبه با تو شبگردي

واست زوده بفهمي كه چه كاري با خودت كردي

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم دی 1390ساعت 3:0 بعد از ظهر  توسط محسن  | 

خدا را شکر کنیم

م

خـدا را شکـر کنیـم



I am thankful for the alarm that goes off in the early morning house,
because it means that I am alive

خدا را شکر که هر روز صبح باید با زنگ ساعت بیدار شوم، این یعنی من هنوز زنده ام


I am thankful for being sick once in a while,
because it reminds me that I am healthy most of the time

خدا را شکر که گاهی اوقات بیمار میشوم، این یعنی بیاد آورم که اغلب اوقات سالم هستم


I am thankful for the husband who snoser all night,
because that means he is healthy and alive at home asleep with me
خدا را شکر که تمام شب صدای خرخر شوهرم را می شنوم
این یعنی او زنده و سالم در کنار من خوابیده است



I am thankful for my teenage daughter who is complaining about doing dishes,
because that means she is at home not on the street
خدا را شکر که دختر نوجوانم همیشه از شستن ظرفها شاکی است
این یعنی او در خانه است و در خیابانها پرسه نمی زند



I am thankful for the taxes that I pay, because it means that I am employed

خدا را شکر که مالیات می پردازم، این یعنی شغل و درآمدی دارم و بیکار نیستم


I am thankful for the clothes that a fit a little too snag,
because it means I have enough to eat

خدا را شکر که لباسهایم کمی برایم تنگ شده اند، این یعنی غذای کافی برای خوردن دارم



I am thankful for weariness and aching muscles at the end of the day,
because it means I have been capable of working hard

خدا را شکر که در پایان روز از خستگی از پا می افتم، این یعنی توان سخت کار کردن را دارم



I am thankful for a floor that needs mopping and windows that need cleaning,
because it means I have a home

خدا را شکر که باید زمین را بشویم و پنجره ها را تمیز کنم، این یعنی من خانه ای دارم


I am thankful for the parking spot I find at the farend of the parking lot,
because it means I am capable of walking
and that I have been blessed with transportation
خدا را شکر که در جائی دور جای پارک پیدا کردم
این یعنی هم توان راه رفتن دارم
و هم اتومبیلی برای سوار شدن



I am thankful for the noise I have to bear from neighbors,
because it means that I can hear

خدا را شکر که سرو صدای همسایه ها را می شنوم، این یعنی من توانائی شنیدن دارم


I am thankful for the pile of laundry and ironing,
because it means I have clothes to wear

خدا را شکر که این همه شستنی و اتو کردنی دارم، این یعنی من لباس برای پوشیدن دارم



I am thankful for the becoming broke on shopping for new year,
because it means I have beloved ones to buy gifts for them
خدا را شکر که خرید هدایای سال نو جیبم را خالی می کند
این یعنی عزیزانی دارم که می توانم برایشان هدیه بخرم



Thanks God... Thanks God... Thanks God

خدا را شکر... خدا را شکر... خدا را شکر

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم دی 1390ساعت 1:59 بعد از ظهر  توسط محسن  | 

سیب حوا

دوباره سیب بچین حوا

خسته ام من، 

بگذاراز اینجا هم بیرونمان کنند

روزگاریست که شیطان فریاد می زند

آدم  پیدا کنید سجده خواهم کرد

+

 

 

+ نوشته شده در  شنبه دهم دی 1390ساعت 12:15 بعد از ظهر  توسط محسن  | 

سلام سلام به دختر پسرای عاشق تو کل کهکشان راه شیری

خوبین خوشین سلامتین؟کاملا معلومه دارین خیلی فجیع درس میخونین 

خب از چی بگم؟از اینکه تو این یه هفته چی گذشت بگم؟خیلی اتفاق ها افتاد که بهتر بود نمیافتاد خیلی سخت گذشت واقعا

میدونین  زمان امتحانای دانشگاه خیلی سخته البته برای بچه های درسخونی مثل من نه ولی خوب این بچه تنبل ها همش از من دعوت میکنن برم بهشون تو حل مشکلات درسیشون کمک کنم منم اخه آخر معرفتم نمیتونم بگم نه برا همین سرم خیلی شلوغه کمتر میام تو وبم 

خوش بگذره


برچسب‌ها: ایشالا تو امتحان زندگیتون موفق باشین
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم دی 1390ساعت 2:29 بعد از ظهر  توسط محسن  | 

    دبیر  شیمی... عشق تنها اسیدی است که بر قلباثر می گذارد.

   دبیر جغرافیا... عشق تنها محصولی است که از خارج وارد و صادر می شود.

   دبیر زیست... عشق تنها بیماری است که فکرش از راه بدن وارد نمی شود.

   دبیر زبان... عشق تنها فعلی است که (ایدی)نمی گیرد و به زبان حال ساده برنمی گیرد.

   دبیر ریاضی... عشق تنها عددی است که هرگز در (رادیکال) قرار نمی گیرد.

   دبیر تاریخ... عشق تنها پادشاهی است که به کسی ظلم نمی کند.

   دبیر علوم... عشق تنها میکروبی است که از راه چشم وارد قلبمی شود.

  دبیر ورزش... عشق تنها توپی است که اوت نمی شود و از قلبخارج نمی شود.

                                           

بارون

   روزهایی که بارون میاد،هر چند تا دونه بارون که تونستی جمع کنی دوستم داری

   هر چند تا دونه بارون که نتونستی جمع کنی دوستت دارم

   بچه ها شوخی شوخی دعوا می کنند و جدی جدی قهر می کنند

   بچه ها شوخی شوخی به گنجشک ها سنگ می زنند و گنجشک ها جدی جدی می میرند

   تو شوخی شوخی به من لبخند میزنی و من جدی جدی عاشقت می شوم

   تو شوخی شوخی فراموشم می کنی و من جدی جدی برات می میرم

                                  من جدی جدی....

                                                               دوستت دارم...

                                                                              دووستت دارم...

            

روزگار...ادمک....

          روزگاری مردم دنیا دلشون درد نداشت

                                                  هر کسی غصه ی اینکه چه می کرد نداشت

          چشمه ی سادگی از لطف زمین می جوشد

                                                     خودمانیم زمین این همه نامرد نداشت

           من نگویم که مرا از قفس ازاد کنید

                                                      قفسم برده به باغی و دلم شاد کنید

           می رسد روزی که بی من روز ها را سر کنی

                                                       می رسد روزی که مرگ عشق را باور کنی

           می رسد روزی که تنها در کنار عکس من

                                                        خاطرات رفته ام را مو به مو از بر کنی

                                           

                                   آدمک اخر دنیاست بخند    

                                   آدمک مردن همین جاست بخند

                                   آدمک خر نشوی گریه کنی

                                   کل دنیا سراب است بخند

                                  دست خطی که تو را عاشق کرد

                                  شوخی کاغذی ماست بخند

                                  ان خدایی که تو عاشق خوانی

                                  آدمک مثل تو تنهاست بخند

         روزگار...آدمک...

عالم مستی...

        ...  گفتمش از عالم مستی چه دانی؟؟؟

       ...  با چه جامی و با چه دلی شاد بخوانی؟؟؟

       ...  گفتمش دل می خری پرسید چند؟؟؟

       ...  گفتمش دل مال تو تنها بخند!!!

       ...  خنده ای کرد و دل از دستم ربود!!!

       ...  تا به خود باز امدم او رفته بود!!!

       ...  دل ز دستش روی خاک افتاده بود!!!

      ...   رد پایش روی دل جا مانده بود!!!

      ...   گفتمش نقاش را نقشی بکش از زندگی!!!

                                                  به قلبم نقش حبابی بر لب دریا کشید!!!

                  

I LOVE U

....!

         ....!

اقام

   از اسمون صدا میاد 

                        صدایی قشنگ وشاد

                                               یه ملک از اون بالا

                                                                        خنده کنان پایین میاد

   گل میریزه نور میپاشه

                         ستاره بارون میکنه

                                           تو شب تار انتظار

                                                            جشن تولد میگیره

   واسه ی ما عاشقان

                        تو صحن پاک جمکران 

                                               از اقا خبر میده

                                                            میگه یا * صاحب الزمان

   سوی گنبد طلا

                 میگم ای اقام رضا

                                    قربونت برم عزیزم

                                                      بخواد این تو از خدا

           آقا 

             عجل لولیک الفرج....

 

 

 

 

وَإِن یَكَادُ الَّذِینَ كَفَرُوا

لَیُزْلِقُونَكَ بِأَبْصَارِهِمْ

لَمَّا سَمِعُوا الذِّكْرَ

وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ

وَمَا هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِّلْعَالَمِینَ

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

میان آنچه باید باشد و نیست
عجب فرسوده دیواریست دنیا
عجب آشفته بازاریست دنیا
عجب خواب زمستانیست دنیا
عجب دریای طوفانیست دنیا

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

(̾●̮̮̃̾•̃̾) میدونی وقتی خدا میخواست بدرقه ام کنه بهم چی گفت؟
گفت جایی میری مردمی داره که دل میشکنند،نکنه غصه بخوری!
تو تنها نیستی،تو کوله بارت عشق میذارم که بگذری...
اشک میذارم که همراهیت کنه...
و مرگ میذارم که بدونی برمیگردی پیشم
باور کن دوستت دارم

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

...تقدیم به قشنگترین بهانه ی زندگیم...

________
♥╗╔╗═ ♫╔
╗╔╦╦╦═♫║║╝╔ ╗╚
╣╔║║║║╣╚♫╗╚╝╔
╝═╩♫╩═╩═╚╝♫═╚

(..')/
('..)
.\
/. = .\/.
_| |_
_| |_

 

  •  

س

سلام گلم

به وبلاگه من خوش اومدی تا نظر ندادی بیرون نرو

دوست دارم بازم بیا

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم دی 1390ساعت 2:0 بعد از ظهر  توسط محسن  | 

خدا مارو برای هم نمیخواس

خدا ما رو برای هم نمی ‏خواست

فقط می ‏خواست هم رو فهمیده باشیم

بدونیم نیمه ی ما ، مال ما نیست

فقط خواست نیمه ‏مون رو دیده باشیم

تموم لحظه‏ های این تب تلخ

خدا از حسرت ما با خبر بود

خودش ما رو برای هم نمی ‏خواست

خودت دیدی دعامون بی ‏اثر بود

 

 

تا دنيا دنیاست تو بمون كنارم . من هيچ كسو غير تو دوست ندارم
تا دنيا دنياست دل من فداته . اون دلی كه عاشق خنده هاته
  

به خدا همیشه از خدا میخوام
لحظه ی جداییمون سر نرسه
تا همیشه پا به پای هم باشیم
اما این کوچه به آخر نرسه

نگو تا ابد باید تنها باشم
آرزوهای منو ازم نگیر
من میخوام با تو باشم با خود تو
عشق من عشقمو دست کم نگیر

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم دی 1390ساعت 1:44 بعد از ظهر  توسط محسن  | 

لحظه های روشن



وقتی كه دوست‌ داشتنت زیباست
مثل خیال آبی نیلوفر
در باغ باژگونه تالاب؛



و مثل جشن سرخ شقایق‌ها
در بامداد روشن




وقتی كه می‌خوانند
مرغان آبزی
آواز رودها را؛
آن‌گاه می‌بینم،
بیدار ـ خواب شادی دیدار؛
گیسوی باد را كه پریشان است


و مرگ عاشقانه ماهی‌ها را
در چشمه‌های كوچك بارانی...
هر روز عصرها
وقت طلوع ساعت دیواری
و ازدحام مردم مبهوت،



گم می‌شوم در آن سوی تاریكی؛
در سایه بلند خیابان‌ها
گم می‌شوم
كه باز ببینم،
بیدار ـ خواب شادی دیدار؛
آن لحظه‌های روشن زیبا را



وقتی كه دوست‌ داشتنت زیباست؛
مثل خیال آبی نیلوفر...


 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم دی 1390ساعت 10:17 قبل از ظهر  توسط محسن  | 

دل

این دل اگر کم است بگو سر بیاورم


یا امر کن که یک دل دیگر بیاورم

خیلی خلاصه عرض کنم دوست دارمت

دیگر نشد عبارت بهتر بیاورم...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم آذر 1390ساعت 11:28 قبل از ظهر  توسط محسن  |